درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




تفاوت میان روسپید و روسپی تنها یک دال است...
روسپی گری زن و مرد ندارد برادر... اینک آخر الزمان است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
دوچرخه چینی

یادش به خیر آن روزهای دبیرستان که تمام دلخوشی هایم به یک دوچرخه بیست و هشت چینی و یک کانون شعر بعد از ظهر های دوشنبه ختم میشد...
این روزها اما چیزی نیست که دلم برایش پرپر بزند جز هوس اینکه همه چیز را چند روزی رها کنم و با حال و هوای آن روزها به اصفهان بروم... اما نه این روز ها مثل آن روزهاست و نه من همان منِ آن روزها...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : دوچرخه چینی، بیست و هشت، سه مار، کانون شعر، دبیرستان، هوس، آرزو،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

سال های سال گذشت تا با خودم کنار بیایم که فضایی را که میان ذهنم ساخته ام و دربدر به دنبال یافتنش هستم هیچ کجا نیست به جز میان ذهنم.
این روزها شده ام مثل جان نش فیلم ذهن زیبا که با آدم های زاده خیالش دیگر صحبت نمی کرد اما گاهی بر میگشت و با دلتنگی نگاهشان می کرد.
این روزها زیاد آه می کشم...




نوع مطلب : شعر، کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : ذهن زیبا، جان نش،
لینک های مرتبط :


شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
با آنکه سال های سال است ناظم دوران دبستانم را ندیده ام اما هنوز هم که هنوز است ترس و تنفری که آن روزها از او داشتم وجودک را رها نکرده.
حتی بعضی شب ها وقت خواب واقعا تصمیم میگیرم که در اولین فرصت بروم ببینمش و با همین زبان همه فن حریفم چنان از خجالت او و خودم و ایام کودکی در بیایم که یادش نرود...
ادامه اش را رها کنم بهتر است...
یاد آن ایام آزارم می دهد




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : دبستان، غیر انتفاعی، سادات، سید علی فتحی، سید مصطفی فتحی،
لینک های مرتبط :


جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
و من هیچ وقت فرق کف مرتب و نا مرتب را دقیقا درک نکردم...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
فکرش را بکن...
مدتی درگیر وسواس باشی.
اینکه مثلا کاری را باید سه، پنج، هفت یا ده مرتبه انجام بدهی
 دقیقا سه، پنج، هفت یا مضربی از ده
و بعد بنا به توصیه روان شناس سعی کنی مدتی تمام کارهایی که انجام می دهی  به جز این اعداد باشد
یعنی دقیقا سه، پنج، هفت یا ده مرتبه انجام ندهی
و همه چیز به سرعت تغییر کند
به همین راحتی...
حالا سالهاست درگیر وسواس هستم...
اما اینکه مثلا کاری را سه، پنج، هفت یا ده مرتبه انجام ندهم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : وسواس، روان شناس،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
و عادت هایمان را کنار گذاشتیم غافل از اینکه به ترک عادت معتاد شده ایم.



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : ترک، اعتیاد، عادت،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
یادم می آید همان سال های دانشجویی، همکلاسی داشتیم که یکی از قسمت های شبانه اش شنیدن موسیقی کلاسیک مثل کارهای بتهوون، باخ، ویوالدی، موزارت و ... بود.
و این ماجرا روز ها و ماه ها ادامه داشت.
مدت ها گذشت تا متوجه شدم تمام این ادا و اصول ها فقط تظاهر به ادراک موسیقایی بود.
حالا این روزها زیاد اتفاق می افتد که از این دست آدم ها به چشمم می آیند. آنقدر که گاهی به رفتار های خودم هم تردید می کنم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، فرهنگ و جامعه، احوالات دانشجویی، 
برچسب ها : بتهوون، موزارت، چایکوفسکی، ویوالدی، چهار فصل،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

سکانس  اول:
صدای موزیک را زیاد می کند و شروع به نرمش،:هزار و یک، هزار و دو،هزارو...
سکانس دوم:
لپ تاپ را روشن می کند و شروع به تایپ:فصل اول کلیات،مقدمه،بیان مساله...
و سکانس های بعدی 
کات...
کات...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : سکانس، موزیک، نرمش، لپ تاپ، کات، فصل اول،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
حالا گیرم که یکی هم نه، دو تا اصلا سه نفر آمدند و گفتند نوستالژیک تر بنویس... خب باشد نوشتیم... کلی را هم مچاله کردیم و پاره کردیم و هر تکه اش را گوشه ای به باد دادیم مبادا یکی از رفقای بیکارمان بیاید و مثل همان دوست صمیمی خانم فروغ فرخزاد، یواشکی دست کند در سطل آشغال و مچاله نوشت هایمان را صاف کند و بایگانی...
این توقعات ما از خودمان، آخرش ناکاممان می گذارد...
یکی نوشته های ما را میخواند و می خندد... یکی آرامش می گیرد... یکی بغض می کند... یکی دلتنگ می شود... یکی دچار تحسین می شود... جل الخالق که نوشته هایمان این ها همه معجزه می کند و ما خود شفا نیافته ایم.
باید به نوشته هایمان هم ایمان بیاوریم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : معجزه، شفا، نوستالژی، توقع، ایمان، فروغ، فرخزاد،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


( کل صفحات : 41 )    ...   7   8   9   10   11   12   13   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات