درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




آدم بزرگ که باشی همه از تو توقع دارند. باید مراعات حال همه را بکنی. باید حسن نیتت را به همه اثبات کنی حتی اگر به قیمت آزار دیدنت باشد. آدم بزرگ بودن یعنی اینکه میتوانی ادای آدم هایی را در بیاوری که توانایی مدیریت و تصمیم گیری دارند اما در نهایت جوری مسایل پیش میروند که تو مجبور میشوی خودت را از تک و تا نیندازی و سعی کنی لا اقل سمتت را از دست ندهی. یعنی اینکه در نهایت اگر هم هر چند وقت یک بار بپذیرند که داری اذیت میشوی اذیتت نمیکنند اما زهرمارت میکنند. آدم بزرگ بودن یعنی اینکه قاعدتا اگر بخواهی باید بتوانی اما در عین حال نمیتوانی چون وقتت پر است. یعنی اینکه باید هوای همه را داشته باشی اما نباید توقع داشته باشی کسی هوایت را داشته باشد. یعنی اینکه همه چیز به سمت این پیش میرود که در نهایت سرزنشت کنند. آدم بزرگ بودن یعنی اینکه بیشتر مواقع خسته باشی از آدم بزرگ بودن اما ادای آدمهای راضی را در بیاوری و اینکه به به مسئولیت داشتن و مسئولیت پذیر بودن چقدر حس خوبی است. اینکه خیلی وقت ها خیلی حرف ها بماند سر این دل وامانده و نشود حتی توی وبلاگت بنویسی.


پ.ن: این پست به همین چندین خط تمام میشود. و خواننده به هیچ عنوان اجازه رویا پردازی، بسط مفاهیم و مرتبط نمودن به مسایل کاری، سیاسی، اجتماعی، خانوادگی و هیچ چیز دیگر را ندارد. حقیر مسئول برداشت های شما مخاطب گرامی نیستم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

انگار برایم خواب بود. تک تک لحظه هایش نورانی بود چه زود گذشت انعکاس پر ترنم اشک های نا تمام



نوع مطلب :
برچسب ها : بقیع، نورانی، اشک،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
هیچ وقت از خاله زنک بازی خوش نمیومده و نمیاد، شاید یکی از توابع در خانه ماندن باشه و حوصله ت سر بره و بری زنگ همسایه پایینیت رو بزنی  و وایسی به خزعبلات گفتن و شاید یکبار تو برای این کار انتخاب شوی اما بخت با تو یار باشد و زمانی در را باز کنی که دیگر کسی پشت در نیست



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : همسایه، خانه، قسر، خاله زنک،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
امروز زود تر از همه از خواب بیدار شدم، دلم برای خانه تنگ شده از 27 اسفند تا به امروز مسافرت بودیم، دوست دارم دیگه برگردیم...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
شایذ انتها ندارد بی تفاوتی به آنچه که حس می کنی هستی، شاید بی تفاوت از کنار هر چیزی گذشتن خیلی راحت تر از هر چیز دیگری باشد و این بی تفاوتی معنای سیب زمینی بودن را نمی دهد حتی معنای گوش دراز بودن را هم نمی دهد.
پوچی، بی تفاوتی، بی ذوقی، آنچه من یک جا حس کردم...




نوع مطلب :
برچسب ها : بی تفاوت، گوش دراز، سیب زمینی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
1-الان دقیقا 48 ساعت تا تولدم مونده... اتمام بیست و هفت سالگی... احساس مزخرفیه
2- برای من که معتقدم اصل زندگی هر کسی در بازه ی سنی بیست تا سی و پنج سالگی اتفاق میفته نزدیک شدن به انتهای بازه  دلیل این احساس مزخرفه!
3-هنوز بعد از اینهمه سال نمی دونم چطور باید نسبت به کسی که تولدم رو تبریک میگه واکنش نشون بدم... بهترین جوابی که میتونم بدم اینه که: «خب که چی؟»


پ.ن: ممنون از این همه تبریک!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
طبق مشاهدات بیست و چند ساله ای که داشته ام عید به صورت ترکیبی از مهمان، توقعات، دعوا های داخلی و کدورت های خارجی همراه است.
عید مبارک!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
حس مسخره ای است. انگار آخرین روز سال به آدم پوزخند می زند. از همان اول صبح... و اینکه معلوم نیست سی اُم اسفند و مخصوصا از تحویل سال نو به بعد حالا واقعا سال نود و یک است یا نود و دو؟؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
گفتم بنویس، در خفا نوشت، گفتم بخوان، آرام خواند
یک زمانی نوشته های دفترش.. نمی دانم شاید روزمرگی نگاه قلمش را به سوی دیگر ی برده است




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : نوشتن، خواندن، روزمره گی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
+ قهوه لطفا...
- شیر؟شکر؟
+تلخ لطفا...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


( کل صفحات : 41 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic