درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




فردا دفاع دارم
امروز استرس دارم
نمی دانم چرا کلردیازپوکساید هم افاقه نمی کند
خوابم گرفته
اما باید چند بار مرور کنم




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، احوالات دانشجویی، 
برچسب ها : دفاعیه، استرس، خواب،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 آذر 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()

بر تو شبی می گذرد و بیشتر از همیشه می دانی که یاد لحظه لحظه اش دلتنگت خواهد کرد...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : برف،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
نیمکت

کنارم نشست... درست روی قسمت خیس صندلی پارک...
حالا درست شذه بودم مثل همان بچگی که سر جلسه امتحان معلم می آمد و بالای سرم می ایستاد و نوشتنم را تماشا می کرد... قفل ِ قفل.
مطلبی را که برایم کلی جذاب بود سه بار تا نصفه خواندم و دوباره رها کردم. تمام حواسم به آشفتگی جوانک بود.
بعد همانطور که به روبرویش نگاه می کرد انگار خواب باشد گفت:" راستشو بخوای هیچکدوممون سر حرفمون نموندیم. نه من ...نه اون. اولش گفتم هر زمان که بگی برو از زندگیت میرم و همو فراموش می کنیم... اونم گفت من وقتی دست رفاقت میدم دیگه یعنی تا آخرش هستم.
نتونستم فراموشش کنم... اونم سر حرفش نموند..."
دوباره برخاست و براه افتاد اما انگار هیچوقت صدایم را نشنید که:" آقا کلید هایتان جا ماند..."




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، داستان، 
برچسب ها : نیمکت،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


و  کودکانه هایمان چقدر زیبا بود....




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : کودکانه، صدای اَ،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
20:35
گوشی تلفن را بر می دارم تا فاصله بین تهران و اصفهان را کم کنم... شماره ی محمد را می گیرم شاید ذره ای از دلتنگی ام کم شود اما اینبار را حسابی کور خوانده ام. می پرسد تعطیلات را نیامدی... بهانه می آورم که گرفتار بودم و نشد...

21:20
دستم را دراز می کنم و هزار و دویست تومان به عوارضی میدهم و پانصد تومان و یک تکه کاغذ نصیبم میشود. عوارضی تهران-قم...
شب پر می شود از صدای خسرو شکیبایی و تیزی تلفظ سین و شین هایش...و سهراب

23:00
سمت چپ جاده به موازات راه، ماه درست شانه به شانه ام می آید... 120 کیلومتر در ساعت
فلاسک را بر میدارم و برای خودم چندمین چای را می ریزم...
ماه غیبش می زند

00:35
وارد مه می شوم...
سرعتم می آید روی 80... لعنتی چقدر رانندگی در شرایط سخت را دوست دارم...

00:55
مه تمام می شود... احساس می کنم کفش هایم را پشت این مه جا گذاشته ام.

1:15
پلیس راه آخر را رد می کنم...







نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : تهران، اصفهان، خسرو شکیبایی، سهراب سپهری، عوارض،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
باران گرفته است...
باران می آید و پنجره ات را نگشوده ای...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
شنیدیم که عقابی به زیر کشیده اند...
فی اللحظه درد این حقیر عود کرد و حدیث نفس از زبان آن جوانک بالدار بیان کرد...

یا دست بدار از این دل سرگردان
یا امر وصال را میسر گردان
این قلب نداشت سرنشینی جز تو
پهپاد مرا به سینه ام برگردان


پ.ن: دلمان برای دلمان دلتنگ شده است...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : پهپاد، scan eagle، عصفور، جوانک بالدار،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
می دانم خسته ی راهی... خسته از سفر...
تو خستگی ات را در کن و من این بغض وامانده را...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 آذر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


گاهی تکرار  حوادث گذشته آزرده خاطرم می کند
آری حوادث...
تعهد نداشتن حادثه است
انجام کاری که می دانی کسی از انجام آن کار دلخور می شود، حادثه است
می دانی استرس  برایش سم است، حادثه است




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : حادثه، دلخوری، سم، استرس،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1 آذر 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
خودم هم نمی دانم چرا اما درست همان لحظه که حسین آب بینی اش را با شال گردنش گرفت بیشتر از همیشه با او احساس خودمانی بودن کردم.



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


( کل صفحات : 41 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic