درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




چتدر نماز

شش سالگی ...
و چادر نماز مادر...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، دین، 
برچسب ها : چادر، نماز، مادر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

درخت حساس ترین ریشه هایش را به آغوش امن خاک می سپارد.
خاک هرچقدر هم که مهربان باشد، درخت برای جوانه زدن محتاج فصل شکفتن است.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : درخت، خاک، فصل،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
انار

زنگ آپارتمانش را میزنم. در را باز می کند و لبخند می زند. بعد یکهو چشمش به جعبه اناری که توی دستهایم است می افتد و سرم داد می زند؛ مهدی اینهمه انار رو من چی کار کنم؟
از خودم خنده ام می گیرد... 
طبق معمول برایش نمی گویم که انار ها را که دیدم، شاعرانگی ام گل کرد. خواستم تمام شاعرانگی ام  را به تو هدیه کنم...
مهربانانه غر می زند... از دست تو...
انار ها را روی اُپن می گذارم... بعد روی مبل ولو می شوم و در حالی که یکی از پاهایم را روی دیگری انداخته ام یکی از انارهای توی جعبه را آب لمبو می کنم...
دوباره از جلوم رد می شود... حرص می خورد... منتظر می مانم تا بگوید: اینطوری میترکه بچه...
جمله اش تمام نشده آب انار روی صورتم شتک میزند...
می خندم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، داستان، 
برچسب ها : انار، شاعرانگی، آپارتمان،
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
حالا شاید چند سالی هست که دلم تنگِ تنگ است …
تنگِ چیزهایی که می‌دانم، و تنگِ چیزهایی که نمی‌دانم و شاید در این سال ها اگرچه خواسته ام اما تجربه‌ شان نکرده‌ام …
میان روزگاری افتاده‌ام که از جنس من نیست...
راه گریزی نیست... جبر مستاصلم کرده است …
لابه‌لای تمام لحظه ها دنبال آرامش می‌گردم، آرامشی تنها به اندازه یک شب...آرامشی از جنس دنیای خودم …
دلم برای دنیایی جزء اینجا سخت تنگ است …




نوع مطلب :
برچسب ها : آرامش، دلتنگی،
لینک های مرتبط :


جمعه 19 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
غیر این نکته که حافظ ز تو ناخوشنود است                  در سراپای وجودت هنری نیست که نیست...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
درست زیر دوش، همان لحظه که چشم هایم را می بندم و آب داغ را بیشتر باز می کنم، یک دفعه چند صد خاطره که روزهای گذشته را پر کرده اند هجوم می آورند میان رگ های مغزم. دویدنشان را دقیقا حس می کنم و بعد برخوردشان با نقطه نهایی مغزم... دینگ... دینگ... دینگ... دینگ...دینگ...
حس عجیبی است لذت آغشته به افسردگی...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
حالا مدت هاست عصرها دم غروب که می شود گوشهایم داغ می شوند... و خوب می دانم اینها همه از کلافگی ست...
امشب اما تمامش را کلافه بودم...
گاهی آدم خودش هم نمی داند چه مرگش شده است...
ضرباهنگ نفس هایم سنگین می شوند. سنگین و عمیق... خوب می دانم تنها چیزی که آرامم می کند اینست که همه چیز را برای چند ساعتی رها کنم و تنها قدم بزنم... می خواهم اما نمی شود. خیلی چیزها هست که دلم می خواهد و نمی شود. و این تضاد میان تعلق و میل به خویشتن است که کلافه ترم می کند...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
دلم یک اتاق دنج می خواهد...
آرام و بی هیاهو... 
روی طاقچه اش یکی از همان رادیو های لامپی قدیمی باشد و یک کاغذ نستعلیق قاب شده روی دیوارش...
و بعد بوی کاغذ کاهی بیاید و زمستان باشد و تو مجبور باشی یک ژاکت پشمی بپوشی و مثل آدم های صدو پنجاه ساله غوطه ور شوی  میان نوشته هایت...
... ناتمام...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : کاغذ، کاهی، رادیو، طاقچه، ژاکت،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
گاه آنچه را یاد گرفته ایم فراموش می کنیم. و یا نمی خواهیم به یاد آوریم، انگار همین دیروز بود کلاس پنجم دبستان شعری از قیصر امین پور را سر کلاس می خواندیم"ما همه اکبر لیلا زادیم"
اما آنچه امروز دیده می شود تکرار گذشته نیست و یا حداقل کمرنگ تر شده است. امروز به نرخ روز بودن زیباتر جلوه می کند. جنس دیروز خریده شده به نرخ امروز فروخته می شود. خدا بیامرزد خیاطی را که اگر به جای دو ساعت، یک ساعت نیم روی لباسی وقت می گذاشت، پول نیم ساعت دیگر را به صاحب لباس پس می داد  وقتی که می دید مستاجرش صاحب بچه شده کرایه ی ماهانه را کمتر می کرد . 
کاش کمی مانند او بودیم.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، دین، شعر، 
برچسب ها : پنجم دبستان، قیصر امین پور، شیخ رجبعلی خیاط،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 آبان 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
هرچند بسیار تهوع آور است وقتی کسی از روی نفهمی میگوید این چه مملکتی است اما این روز ها زیاد فکر میکنم... زیاد تر پیش می آید که بی صدا جامعه ای را نگاه کنم که حال و روز امروزش خودخواهی و خودپرستی و تزویر  افراد است و بعد به آنها که می گویند اگر یک روز جنگ شود همین ها می روند زل بزنم و بگویم ملاک حال حاضر افراد است آقا!!!
مملکت ما بسیار مکان مناسبی است برای هرز رفتن استعداد... به هر مقیاسی که دلتان بخواهد... این را سال ها پیش از لابلای آرشیو صدای فرهاد مهراد پیدا کردم...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، فرهنگ و جامعه، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : فرهاد، مهراد، مملکت، استعداد،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 مهر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


( کل صفحات : 41 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic