تبلیغات
ماهی قرمز كوچك - درِ کُمد...
 
درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




گاهی خیلی چیزهای کوچیک آدم رو یاده خاطره های  شیرین و قشنگ میندازه، 
در پی هوس های شبانگاهی همسر عزیز به سمت یخچال روانه شدم، درش رو باز کردم و شروع کردم به وارسی کردن طبقات و کشوها، نخیر انگار اون چیزی که دلت می خواد "و نمی دونی ام که چی دلت می خواد" تو یخچال پیدا نمیشه،همینطور که داشتم به محتویات یخچال نگاه می کردم یاد خوابگاه افتادم که یه بار همین جوری در یخچال رو باز گذاشته بودم و به یخچال پر از خالی نگاه می کردم که یهو فائزه یکی از هم اتاقیام داد زد گفت خاله در  اون کمد رو ببند اصولا تو خوابگاه هر چی که از در اتاق وارد میشد به ساعت نمیکشد که ترتیبش داده می شد و چیزهایی که احتمال فاسد شدنش بود وارد یخچال می شد..
یادش بخیر تو همین فکرا بودم که مهدی گفت پس تنفلات چی شد!!!!




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : یخچال، خاطرات خوابگاه، شبانگاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 اسفند 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
سه شنبه 10 مرداد 1396 17:50
I do not know if it's just me or if everyone else experiencing issues with your site.
It appears as though some of the text within your content are running off the screen. Can somebody else please comment and let me know
if this is happening to them too? This may be a
problem with my web browser because I've had this happen before.
Many thanks
پنجشنبه 3 اسفند 1391 00:02
من خوابگاهی نبودم.ولی خوابگاه دوستام می رفتم.چقدر می خندیدیم.
زری منم با هزار مکافات خوابگاه گرفتم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر