درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك





دستانم باز است
کلاغی در راه است
مزرعه خشک و بایر شده است
هوا سرد و سردتر می شود و حس یخ زدگی قلبم، زندگیم را فرا می گیرد
سرم را پایین می اندازم و فقط به گذران وقت نگاه می کنم
شاید، شاید اینگونه بهتر بگذرد...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : مترسک، کلاغ، مزرعه،
لینک های مرتبط :


شنبه 28 بهمن 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()

انتها تا انتها بی انتها، 
گاه فرصت گاه اشکی بی صدا
انتها تا انتها بی انتها، 
یک صدا گاهی شود یک بی صدا
در پس هر بغض ها دیوانه وار
با خود و بی خود چراها و چرا




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 بهمن 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
حتی برای من هم که از ابتدای تولد از نعمت حمام در خانه مان برخوردار بوده ام دور از تصور نیست که نبود حمام و استحمام در حمام عمومی چقدر روی اعصاب آدم می رود.
آدم بعضی چیز ها را در خانه اش می خواهد و گرنه عطای خانه و کاشانه را به لقایش می بخشد و کوچ می کند و محترمانه اش می شود فرار مغز ها.
خیلی ها هم می مانند و کوتاه می آیند به امید اینکه شاید روزی درست بشود... ولی نمی شود...
این چیزی است که من اسمش را می گذارم فرار ذهن ها.


ادامه مطلب


نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : فرار ذهن ها،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

چه بگویم شازده... زمستان هم که هست. تشبیه بی جایی نیست اگر بگویم چندین و چند درد کوچک روی هم غلتیده اند و بهمن وار روز و شب هایم را در می نوردد.
شازده جان از من حقیر سراپا تقصیر به تو نصیحت... گاهی کولی بازی هم خوبست... چرا که اگر نجابت کنی و از زیر سبیل مبارک رد کنی آنقدر روی هم جمع می شوند که آخر الامر نه می توانی بگویی چه مرگت است و نه آسوده و آرام بمانی. جان شازده سخت نگرفته ام. اتفاقا مدت هاست ساده گرفته ام که حالا به این روز افتاده ام.
این روز ها کسی دردم را نمی فهمد. می گویند زیادت خوشی زیر دلت زده. من هم می گویم باشد... باشد... باشد.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

صبح زود... آسمان تیره... و برفی که انگار خیال ندارد نفسی تازه کند.
صدای زنگ بلند می شود. چشم بسته دکمه ی درب بازکن را می زنم و توی آشپزخانه مشغول چای ریختن می شوم...می آید تو و می رود کنار بخاری تا خودش را گرم کند. مثل همیشه به روی خودم نمی آورم و به کارم ادامه می دهم. بدون آنکه سرم را برگردانم می پرسم شیرین؟ میگوید حتما...
میگویم بیشتر بمان... و مثل همیشه مغازه و مشتری ها را بهانه می کند... چند لحظه بعد کنار پنجره ایستاده ام و به رد پای مانده روی برف خیره می شوم.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

شنیدن برخی صداها آدمی را به خود می آورد، ذهن را درگیر می کند...
قرار بود صبح برم دانشگاه دفاع یکی از بچه ها و ادامه ی کارای فارغ التحصیلی، اما نرفتم، تلویزیون رو روشن کردم همه ی کانال ها No signal  به مهدی هم  تل زدم جواب نداد. انگار همه چی دست به دست هم داده بود که خونه ساکت باشه که یک دفعه صدایی شنیدم دوییدم کنار پنجره ، عده ایی تابوت بر دست با گفتن لا اله الا... با سرعت طول کوچه را طی می کردند، یه آن دستام لرزید و احساس ترس کردم، ترس نه از تنهایی، نه از دیدن تابوت، بلکه ترس از چگونگی اعمالم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : No signal، پنجره، تابوت، اعمال،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 بهمن 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic