درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




گذشته ها تکه ایی از وجود بودن بدیهی و نا خودآگاه بود
اما اکنون بهانه می خواهد...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : بهانه، وجود، گذشته،
لینک های مرتبط :


شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()


چقدر بد است که گاهی این فکر به ذهنت خطور کند که آیا درست بود، آیا فرصت هایی را از دست دادی  و چقدر بدتر که دیگران را برای بررسی خوب ها و بد های انتخابت به چالش بکشی و یا به گونه ایی اسباب دلگرمیت را فراهم کنی. شاید تنها سپری کردن اوقات این حس را تقویت می کند.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
فضای تاریک، کافه نادری پر از دود سیگار، فضای ذهنی ماورایی و فرو رفتن در آن بهانه ایی برای تنهایی ،  کرده و نکرده های فضای مجازی ، تمامی این واژه ها نوعی از انزجار را پدید می آورد که التهاب روزهای رفته را دو چندان می کند...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : فضای تاریک، فضای مجازی، سیگار،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()

انگار برایم خواب بود. تک تک لحظه هایش نورانی بود چه زود گذشت انعکاس پر ترنم اشک های نا تمام



نوع مطلب :
برچسب ها : بقیع، نورانی، اشک،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
هیچ وقت از خاله زنک بازی خوش نمیومده و نمیاد، شاید یکی از توابع در خانه ماندن باشه و حوصله ت سر بره و بری زنگ همسایه پایینیت رو بزنی  و وایسی به خزعبلات گفتن و شاید یکبار تو برای این کار انتخاب شوی اما بخت با تو یار باشد و زمانی در را باز کنی که دیگر کسی پشت در نیست



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : همسایه، خانه، قسر، خاله زنک،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
امروز زود تر از همه از خواب بیدار شدم، دلم برای خانه تنگ شده از 27 اسفند تا به امروز مسافرت بودیم، دوست دارم دیگه برگردیم...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
شایذ انتها ندارد بی تفاوتی به آنچه که حس می کنی هستی، شاید بی تفاوت از کنار هر چیزی گذشتن خیلی راحت تر از هر چیز دیگری باشد و این بی تفاوتی معنای سیب زمینی بودن را نمی دهد حتی معنای گوش دراز بودن را هم نمی دهد.
پوچی، بی تفاوتی، بی ذوقی، آنچه من یک جا حس کردم...




نوع مطلب :
برچسب ها : بی تفاوت، گوش دراز، سیب زمینی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 فروردین 1392 :: نویسنده : زری
نظرات ()
گفتم بنویس، در خفا نوشت، گفتم بخوان، آرام خواند
یک زمانی نوشته های دفترش.. نمی دانم شاید روزمرگی نگاه قلمش را به سوی دیگر ی برده است




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : نوشتن، خواندن، روزمره گی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()


کنار پنجره در تراس به منظره ی برفی رو به روم نگاه می کردم. اکثر اوقات زمستان در آخرین روزهایش خودی نشان می دهد .شاید برف زیبا باشد که هست اما برای من دلگیر است نمی دانم مخصوصا وقتی که تنها باشی و انواع و اقسام فکر ها ذهنت را درگیر  کند، بر عکس بهار که همیشه خاطرات خوب را برایم تداعی می کند برف گذشته فراموش نشدنی را بازسازی می کند" چرا فلانی فلان چیز را گفت و هیچ نگفتی چرا عذر خواست تکرار کرد و هیچ نگفتی" بگذریم برف دور از انتظار در هوایی بهاری زور آزمایی بیهوده برای نابودی شکوفه هاست...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : تراس، زمستان، بهار، برف، شکوفه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 اسفند 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
گاهی خیلی چیزهای کوچیک آدم رو یاده خاطره های  شیرین و قشنگ میندازه، 
در پی هوس های شبانگاهی همسر عزیز به سمت یخچال روانه شدم، درش رو باز کردم و شروع کردم به وارسی کردن طبقات و کشوها، نخیر انگار اون چیزی که دلت می خواد "و نمی دونی ام که چی دلت می خواد" تو یخچال پیدا نمیشه،همینطور که داشتم به محتویات یخچال نگاه می کردم یاد خوابگاه افتادم که یه بار همین جوری در یخچال رو باز گذاشته بودم و به یخچال پر از خالی نگاه می کردم که یهو فائزه یکی از هم اتاقیام داد زد گفت خاله در  اون کمد رو ببند اصولا تو خوابگاه هر چی که از در اتاق وارد میشد به ساعت نمیکشد که ترتیبش داده می شد و چیزهایی که احتمال فاسد شدنش بود وارد یخچال می شد..
یادش بخیر تو همین فکرا بودم که مهدی گفت پس تنفلات چی شد!!!!




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : یخچال، خاطرات خوابگاه، شبانگاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 اسفند 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic