درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




هرچند بسیار تهوع آور است وقتی کسی از روی نفهمی میگوید این چه مملکتی است اما این روز ها زیاد فکر میکنم... زیاد تر پیش می آید که بی صدا جامعه ای را نگاه کنم که حال و روز امروزش خودخواهی و خودپرستی و تزویر  افراد است و بعد به آنها که می گویند اگر یک روز جنگ شود همین ها می روند زل بزنم و بگویم ملاک حال حاضر افراد است آقا!!!
مملکت ما بسیار مکان مناسبی است برای هرز رفتن استعداد... به هر مقیاسی که دلتان بخواهد... این را سال ها پیش از لابلای آرشیو صدای فرهاد مهراد پیدا کردم...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، فرهنگ و جامعه، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : فرهاد، مهراد، مملکت، استعداد،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 مهر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

عصر بود، درست دم غروب... 
و کوپه پر شده بود از بوی جا ماندگی.
و ما که نمی دانستیم خاطره هایمان را جا گذاشته ایم یا سنگینی همراهی شان ما را می فشارد؟
چهار سال است که خاطرم را جا گذاشته ام...
می نویسم و گریه ام می گیرد. دلم برای دوکوهه تنگ است...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، داستان، فرهنگ و جامعه، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : دوکوهه، غروب، قطار، جنوب، راهیان نور، اردوی جنوب، گریه، اشک،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
حاج احمد سیاف زاده
زمستان دارد زورهای آخرش را می زند... انگار خیال رفتن ندارد...
نزدیکی های عید که می شود عجیب حال و هوای جنوب می زند به سرم. شلمچه و اروند را یادم می آید. حتی کوت امیر دزفول را که خسته و کوفته وارد می شدیم و صف می کشیدیم برای شستن گرد و خاک از سر و رویمان.
حاج احمد دیروز که دیدم باورم نمی شد که رفته باشی. با من بگو الان دوکوهه چه خبر است؟ طلائیه را یادت هست؟ حاج احمد این روز ها دلم برای جنوب تنگ می شود. دست و پایم بسته است و تنها خدا می داند که چقدر یاد آن ایام می کنم.
خدایت رحمت کند




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، دین، جبهه و جنگ، احوالات دانشجویی، 
برچسب ها : جنوب، احمد سیاف زاده، اردو، دو کوهه، شلمچه، اروند،
لینک های مرتبط :


شنبه 13 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
بهانه ای ست برای نوشتن آنچه میان جانم جریان دارد...
دست هایت را دوست می دارم.

امام خامنه ای




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : امام خامنه ای، حضرت دوست،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

پرسیدم: جایی هم بود که میان تفحص مشخص باشه بچه ها تشنه بوده اند؟
گفت:«لابلای روز های تفحص به کانالی رسیدیم که 300 قمقمه خالی توش افتاده بود و ما اسمش رو گذاشتیم کانال 300 قمقمه.»
گفت: « توی کانال سوم فکه، دفترچه یادداشتی توی جیب یکی از شهدای گردان حنظله لشکر 27  پیدا کردیم. آخرین برگ دفترچه نوشته بود:
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب را جیره بندی کرده ایم. نان را جیره بندی کرده ایم...
عطش همه را هلاک کرده. همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.
دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (سلام الله علیها)..»

به هم نگاه نکردیم صحبت را هم ادامه ندادیم.
ترسیدیم بغض هایمان بترکند...اما...نشد... نشد... نشد...




نوع مطلب : جبهه و جنگ، 
برچسب ها : کانال، شهدا، شهید، قمقمه، 300، سیصد، کربلا، تفحص، فکه، لشکر 27، روز پنجم، محاصره، عطش، لب تشنه، گردان حنظله، بغض،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 آبان 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

حالا که نشد بیایم، یک آجر هم به نیت من بگذار...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : اردو، جهاد، اردوی جهادی،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

رادیوی ماشین رو روشن کردم...تنها به خاطر شنیدن اجرای محمد صالح علا توی بخش شبانگاهی پنجشنبه شب های رادیوی محترم پیام. 
پیچ رادیو که باز شد صالح علا جمله ای را تمام کرد و با شروع موسیقی، یکدفعه به اندازه ی تمام سال های عمرم برگشتم عقب...
سوای اشعار سنگین مولانا:
من درد تو را ز دست آسان ندهم                   دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم                        کان درد به صد هزار درمان ندهم
آهنگسازی فوق العاده زیبای کامبیز روشن روان و استفاده ی برجسته از سازهای ایرانی در ارکستر تمام ذهنم رو برد به فضای موسیقایی سال های 60 تا 70.
کامبیز روشن روان یکی از حاکمین بلامنازع موسیقی در آن سالهاست.
اصلا حواسم به رانندگی نبود...موج آهنگ داشت منو با خودش می برد.
یاد اون سالها و سختی هاش افتادم
جنگ...زمستون های سرد...بخاری نفتی و علاء الدین...حوض یخ زده...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، جبهه و جنگ، 
برچسب ها : یادگار دوست، شهرام ناظری، کامبیز روشن روان، مولانا، موسیقی، ارکستر، رادیو، رادیو پیام، محمد صالح علا،
لینک های مرتبط :


شنبه 30 مهر 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
دلتنگی
دلم برای تو تنگ است بر نمی گردی؟
دلت مگر تکه سنگ است بر نمی گردی؟




نوع مطلب : جبهه و جنگ، کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : شلمچه، پلاک، دلتنگی، جبهه،
لینک های مرتبط :


شنبه 7 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic