درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




چتدر نماز

شش سالگی ...
و چادر نماز مادر...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، دین، 
برچسب ها : چادر، نماز، مادر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
گاه آنچه را یاد گرفته ایم فراموش می کنیم. و یا نمی خواهیم به یاد آوریم، انگار همین دیروز بود کلاس پنجم دبستان شعری از قیصر امین پور را سر کلاس می خواندیم"ما همه اکبر لیلا زادیم"
اما آنچه امروز دیده می شود تکرار گذشته نیست و یا حداقل کمرنگ تر شده است. امروز به نرخ روز بودن زیباتر جلوه می کند. جنس دیروز خریده شده به نرخ امروز فروخته می شود. خدا بیامرزد خیاطی را که اگر به جای دو ساعت، یک ساعت نیم روی لباسی وقت می گذاشت، پول نیم ساعت دیگر را به صاحب لباس پس می داد  وقتی که می دید مستاجرش صاحب بچه شده کرایه ی ماهانه را کمتر می کرد . 
کاش کمی مانند او بودیم.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، دین، شعر، 
برچسب ها : پنجم دبستان، قیصر امین پور، شیخ رجبعلی خیاط،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 آبان 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
این سطر را بارها نوشتم... دوباره پاک کردم و دوباره نوشتم...
بعد با خودمک گفتم از کجا می دانی که الدورادو، خارج از این بیغوله باشد؟
و اینگونه بود که دهان بستیم و به جای خیال سفر، چشم به راه مسافر نشستیم... و بعد حتی به هیچ بنی بشری توضیحات اضافی ندادیم.




نوع مطلب : فرهنگ و جامعه، دین، کاغذ پاره های من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 مهر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
خب، همیشه هم حواس پرتی بد نیست... گاهی هم بد نیست آدم خودش را و دیگرانش را جایی جا بگذارد بعد یکدفعه برگردد و به همه چیز غریبانه نگاه کند و بعد لب برچیند و با بغض به سمت جان پناهی که همیشه یقرب من حبل الورید است بدود و خودش را در آغوش او بیفکند.
گاه بد نیست...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، دین، 
برچسب ها : قدر، حواس پرتی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد...
این یک ماه را تماما سعی کرده ام مبادا دلم به جای دیگری خوش باشد...
این چند روز باقیمانده را هم بر من ببخشایید.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، دین، 
برچسب ها : روزه، رمضان، صیام،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
جیگر

قدیم تر ها... آن روزها که اوایل بیست سالگی ام بود پیش خودم میگفتم خب ما که مسلمانیم و نصف پل را با همین خر مفلوک و پالان کجش طی کرده ایم.
چهار صباح دیگر هم که زن می گیریم و عاقبت بخیر می شویم و جایمان می شود آن گوشه های بهشت. آخر فکر می کردیم گناه در شرایط مجردی ایجاب می شود و آدم متاهل کمتر زمینه برای گناه دارد. به درب و داغانی جایگاهمان هم قانع بودیم. می دانید ما از همان بچگی آدم نسبتا قانعی بودیم... این نسبتا هم به آدم بودن و هم به قانع بودنمان  بر می گردد.
حالا که رسیده ایم به دوران تاهل... بساط گناه همچنان به راه است. دیگر نگاه که می کنیم می ترسیم. ماجرا انگار از آنچه که فکرش را می کردیم سخت تر است. هی بعد از هر خبط و خطایی هم دوتا فحش به خود مهندسمان می دهیم و یک شکر خوردم هم به خدا می گوییم. لامصب تکرار هم که نکنیم تنوع گونه های خبط و خطا آنقدر زیاد و جذاب است که از هر کدام هم که یک فقره مرتکب شویم برای دود دادن خاندانمان تا هفت پشت و جلو بس است.
این روز ها فقط اقرار به خریتمان داریم. نه از نوع جگری بل از نوع خری. حالا تو هم هی بگو کن خر نیستم... من جیگرم.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، نکات پند آموز، دین، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 تیر 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
فرزاد حسنی

از حق نگذریم لیلة الرغایب را فرزاد حسنی به خیلی از ما شناساند...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، دین، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
به رسم دیرینه عادتی که دارم، عظم البلاء که می شوم تنها سکوت می کنم و بهت زده میان باور کردن و باور نکردن شناور می شوم.
به قول آن جوانک بالدار، این چهار خط را هم می نویسم مبادا کسی فکر کند که بیرون نیامدن ما از خانه، از سر بی چادری بوده است.




نوع مطلب : دین، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : فاطمه(س)،
لینک های مرتبط :


شنبه 9 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()



بقیع را دیدم، بقیع را گریه کردم، ناله سر دادم، اینجا غریب است، اینجا سکوت است، حتی کبوتر هایش آرام بال می زنند، اینجا سکوت است اما فریاد می زتد،بقیع منتظر است...منتظر





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، دین، 
برچسب ها : قبرستان بقیع، کبوتر، منتظر،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()

همین جمعه، همین چند روز پیش از پنجره که سرک کشیدم...

خودت خوب فهمیدی که منتظرت بودم.

پ.ن: جانماز خشک را نیازی به آب کشیدن نیست.





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، دین، داستان، 
برچسب ها : انتظار، جمعه، کوچه، پنجره، جانماز،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic