درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




درست است که جمعیت کشور دارد پیر می شود اما به جان خودم زاد و ولد چاره اش نیست.
پدر جان شما بیا و کاری بکن که این همه آدم فرت و فرت بقچه شان را مثل هاکلبری فین روی دوششان نندازند و بروند... زاد و ولد خودش درست می شود. همین الان حدود سه میلیون ایرانی سر تا سر دنیا پر و پخش شده اند. اگر این قید و بندهایی که به اسم خط قرمز برای ملت درست کرده ایم منصفانه نگاه کنیم  می توانم قسم بخورم که نود درصدشان را میشود برگرداند.
غلط همیشه غلط است اما شکلش عوض می شود. 




نوع مطلب : دولت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 آذر 1392 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
تماشای بعضی چیزا واقعا دردآور است،نمی دانم دنبال چه می گشت،اما بی آنکه توجهی به اطراف کند دائم در حال سوا کردن چیزهایی بود که نمی دانم به چه دردش می خورد،این برای من سخت است که ببینم کسی از چیزهایی که دیگران دور ریختن دنبال بهترین غذا یا ظرف یا هر چیز دیگر که به نظرش بهترین است بگردد.
امیدوارم دیگر نبینم..




نوع مطلب : فرهنگ و جامعه، دولت، 
برچسب ها : دردآور، بهترین چیز، ظرف، غذا،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()

دلی که مریض نباشد خواسته یا ناخواسته به صراط حقیقت می افتد.
آنقدر ها هم سخت نیست. شرطش مریض نبودن است.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، نکات پند آموز، فرهنگ و جامعه، دولت، 
برچسب ها : صراط، حقیقت،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

مطمئنا اولین اصل ریاضی که یک کودک ایرانی پس از ورود به محیط آموزشی  به شکل کاملا ملموس فرا می گیرد و تا آخر عمر در وجود او نهادینه می شود، اصل لانه کبوتری است. ماجرا از اینجا شروع می شود که 5 صندلی داریم و 6 تا دانش آموز که پس از قطع موزیک می بایست زیر پای هم را بکشند و کسی که باقی می ماند از دور خارج می شود...بقیه ماجرا را هم که حتما بلدید! یک صندلی کنار گذاشته می شود و داستان آنقدر تکرار می شود تا یک نفر همه را دور بزند. البته این اصل چند نکته را هم در پی دارد که نباید از آن غافل شد:

1- هرکس بذل و بخشش کند می بازد پس همیشه صندلی را بچسب چه ریاستی باشد چه اتوبوسی.

2- همیشه سعی کن زرنگ باشی... دور زدن دیگران به برنده شدن کمک می کند.

3- هدف وسیله را توجیه می کند.

4- برد و باخت مهم نیست ،فقط برد مهم است.

5- لازم نیست دلت بسوزد. فقط به کسی که می بازد لبخند بزن. البته گاهی قهقهه هم به سراغت می آید راحت باش.

6- بنشین و با کمال خونسردی لبخند بزن. این یعنی هرچقدر هم که بی کفایت هستی استعفا معنا ندارد. گفتم که صندلی را بچسب!





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، فرهنگ و جامعه، دولت، 
برچسب ها : لانه، کبوتر، اصل، صندلی،
لینک های مرتبط :


جمعه 18 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

به یاد خاطرات مشترک ابتدایی ترین روزهای دانشگاه... تقدیم به محمد رفیع نیا و خستگی هایش


من هم سن و سال پسر تو هستم ،

تو هم سن و سال پدر من هستی.

پسر تو درس می خواند و کار نمی کند ،

من کار می کنم و درس نمی خوانم .

پدر من ، نه کار دارد ، نه خانه ،

تو هم کار داری ، هم خانه هم کارخانه .

من در کارخانه تو کار می کنم .

و در این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است :

سود آن برای تو ، دود آن برای من.

من کار می کنم ، تو احتکار می کنی .

من بار می کنم ، تو انبار می کنی.

من رنج می برم ، تو گنج می بری .

من در کارخانه تو کار میکنم .

و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست :

وقتی که من کار می کنم ، تو خسته میشوی ،

وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی ،

وقتی که من بیمار می شوم ، تو برای معالجه به خارج می روی .

من در کارخانه تو کار می کنم .

و در اینجا همه کارها به نوبت است :

یک روز من کار می کنم ، تو کار نمی کنی ،

روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم .

من در کارخانه تو کار می کنم .

کارخانه تو هر قدر هم بزرگ باشد ،

از کارخانه خدا که بزرگتر نیست .

کارخانه خدا از همه کارخانه ها بزرگتر است .

در کارخانه خدا همه کارها به نوبت است ،

در کارخانه خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.

در کارخانه خدا همه کار می کنند .

در کارخانه خدا ، حتی خدا هم کار می کند .

 

   زنده یاد قیصر امین پور





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، شعر، فرهنگ و جامعه، دولت، احوالات دانشجویی، 
برچسب ها : در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست، خاطرات مشترک، یادداشت های یک دانشجو، دانشجو، قیصر امین پور، کارخانه،
لینک های مرتبط : در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست،


پنجشنبه 2 تیر 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic