درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




و ما با قصه های مجید بزرگ شدیم...
یاد گرفتیم بچه نباشیم و همیشه به اندازه چند سال بزرگتر از سن و سالمان باشیم...
غافل از اینکه قصه های مجید را هوشنگ مرادی کرمانی در بزرگسالی اش نوشته بود...
و همچنان چند سال پیرتر باشیم




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، نکات پند آموز، داستان، رسانه، سینما، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : بی بی، قصه های مجید، کیومرث پور احمد، مجید باغ بیگی، مهدی باقر بیگی، پروین دخت یزدانیان، هوشنگ مرادی کرمانی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
ششمین نفر

برای اولین بار تیتراز آغازین سریال ششمین نفر را دیدم.
خدا را شکر که آخرین قسمت بود...
دلتنگ فرهاد مهراد شدم که صدایش را پاک کردند و نوای ذهنش را میان معجونی به نام دیگران زدند.
خدایت بیامرزد فرهاد.





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، رسانه، 
برچسب ها : فرهاد، مهراد، تیتراژ، سریال، ششمین نفر، موسیقی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
دوباره پیش آمد تا استرس وجودم را لحظه ای پر کند و یاد کیفم بیفتم که برای صبح شنبه آماده نکرده ام و قسمتی از مشق های ناتمام که فردا باید زنگ تفریح را برای تمام کردنش وقت بگذارم.
و این درست زمانی زنده شد که موسیقی یک میلیارد مسلمان از تلویزیون پخش می شد.
چه زمستان های سرد و سیاهی بود...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، موسیقی، رسانه، 
برچسب ها : یک میلیارد مسلمان، موسیقی متن، زمستان، شنبه، مدرسه، زنگ تفریح، کیف، تلویزیون،
لینک های مرتبط :


شنبه 1 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
پ ن پ

مکان: لابلای کتابفروشی های خیابان انقلاب 
«کتابش هم از زیر چاپ بیرون اومده... هموناست که تو پیج های فیسبوک بود.
چطور به فکر خودمون نرسید...»
این ها حرفهایی بود که خیلی اتفاقی به گوشم خورد.
بدبختی اینجاست که همین خزعبلات یکی از پر فروش ترین کتاب های ماه است. تا جایی که آزاده نامداری هم در آن برنامه از خود متشکرانه اش تبلیغ همین ناکتاب را کرد.
گاه کمی ساز مخالف زدن هم بد نیست. اینکه گاهی همت کنیم یک اپیدمی فرهنگی لااقل در ذهن من ِ تحصیلکرده سرایت نکند.


ادامه مطلب: اندر حکایت آزاده نامداری و عادل فردوسی پور


نوع مطلب : کاغذ پاره های من، رسانه، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : پ ن پ، کتاب، انقلاب، کتابفروشی، آزاده نامداری، عادل فردوسی پور، +ما، مثبت ما، پس نه پس،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 آذر 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
هرچند گفتگویی که در ادامه می آورم حسابی گرد و غبار زمان بر دوشش نشسته اما صالح علا هنوز هم همان صالح علایی است که اولین بار و در کودکی هایم نقد خنده اش را از شبکه سه سیما دیدم. هر روز پر بار تر و شیرین تر.
آنقدر که دلت میخواهد فقط بنشینی و حرف هایش را بشنوی.

محمد صالح علا



محمد صالح علاء یک نوستالژی در قید حیات است. یک حس دلتنگی سیال در نگاه‌ها و آواها. او حس مشترک همه آنهایی است که دلشان برای همین لحظه ای که الان رفت، تنگ می‌شود و دوست دارند همه لحظات را در جیب‌هایشان نگه دارند. از این حیث مصاحبه با صالح علاء هم سخت است و هم جذاب.
سخت است چون تا بخواهی چانه‌اش را گرم کنی، کلی باید چانه بزنی و جذاب است از این لحاظ که وقتی چانه‌اش گرم شد، حرف‌هایی می‌زند که در بساط هیچ سمساری یافت نمی‌شود. ویژگی کار صالح علاء در کلام نهفته است، در کلمه. این ویژگی شاخصه همه رشته های هنری است که او بر آن دستی به نوازش برده است، در بازیگری، مجری گری، ترانه و حتی تجسمی‌هایش نیز با نام‌هایشان مانده‌اند. او کلمات را یک بار دیگر می‌زایاند. به عبارت بهتر، آن‌ها را طوری ادا می‌کند که گویی همین حالا زاده شده‌اند، همین حالا از راه رسیده‌اند و این خود شعر است. حتی بعضی اوقات این کلمات تازه تولد یافته نارسند، یا لااقل پخته نیستند، طعم کالی دارند، اما لطافتشان که به خاطر نوزادیشان است، غالب می‌شود و باز هم جذابشان می‌کند، مثل نوزادی که گرچه هنوز ریخت نگرفته اما عزیز است و لطیف! محمد صالح علاء کلمات را هر بار، دوباره می‌بیند مثل گیاهی تازه رسته از خاک؛ به آن با تعمق نگاه می‌کند و بعد به عنوان اولین بشر، می خواندشان. برای همین هم هست که جملاتش، از کلماتی تشکیل شده که شنونده در ابتدا تصور می‌کند، تاکنون آن‌ها را نشنیده است، گمان می‌برد او به زبانی دیگر سخن می‌گوید... آری، او به زبانی دیگر سخن می‌گوید که شعر است، حتی با وجود اینکه یک شعر هم نگفته است، اما او یک شاعر است! چیدمان دفتر <نشانی> به قسمی است که از همان لحظه اول می‌فهمی با کس دیگری طرف هستی، تخته سیاهی بزرگ که روی آن جملاتی ترانه وار نوشته شده‌اند، پروژکتورها، نورها و بقیه اسباب طوری کنار هم قرار گرفته‌اند که انگار می‌کنی روی سن رفته ای...


گفتگو با صالح علا


نوع مطلب : شعر، داستان، رسانه، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : محمد صالح علا، صالح علاء، رادیو پیام، نشانی، روزنامه، بی بی، ترانه، نمایش، نقد خنده، دو قدم مانده به صبح، جام جم،
لینک های مرتبط : گفت وگو با محمد صالح علاء؛ جای بی بی توی جیب پیراهنم است!، همیشه در حال نوشتن نامه عاشقانه‌ام،


دوشنبه 21 آذر 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


به بهانه سری جدید بفرمایید شام

عزیزم بفهم...دارند تابو هایمان را می شکنند و هرچه که زمانی جزو اعتقاد می دانستیمش را دارند به اسم جامعه جهانی به خوردمان می دهند و ما هم هوس می کنیم امتحان کنیم.

عزیزم بفهم اگر قرار بود خودت بد و خوبش را بفهمی که این بشکه ی لجن را به این آرامی به خوردت نمی دادند...انصافا کاری را که رضاخان نتوانست انجام دهد حالا من و تو داریم خودمان انجامش میدهیم. اما با این باور که اینجا جامعه جهانی است.

سفره پهن می شود و فوکوس ذهن بیننده همه اش روی آن بطری زهرماری است....عزیزم بفرمایید کوفت...جیگرم بفرمایید کوفت...

 





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، دین، رسانه، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : بفرمایید شام، کوفت، تابو، من و تو، شبکه،
لینک های مرتبط :


شنبه 26 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
فریدون فرخزاد

فریدون سالها پیش از آنکه کشته شود خود کشی کرد.
قضاوت های هنری اش را قبول دارم اما خودمانیم...گیرم فریدون در مورد مذهب مردم ایران حرف حق میزد که نمی زد! یک تنه کدام عاقلی میزند به ریشه ی اعتقادات مردم؟
آنوقت شد چوب دو سر طلا! هم میان لس آنجلسی ها منفور شد و هم میان مردم این خاک.جالب آنکه لس آنجلسی ها بیشتر به او چنگ و دندان نشان دادند و الا برای مردم داخل که خیلی زود به فراموشی سپرده شد و این برای هنرمند مرگ است.شاید به خاطر اصرارش بر دفاع از همجنس بازی و همجنس گرایی خودش و همنوعانش بود که سریعتر از دیگران فراموشش کردند تا بوی گند خاطرات شاید خوب را خراب تر از این نکند.
فریدون مرده را هم همان ها کشتند که حالا داعیه دارش شده اند.
دیدم که جماعتی گفتند مهمان داشته و حتی برایشان هندوانه خریده. از ظواهر امر بر می آمده که شب هم آنجا قرار بوده بخوابند...پلیس می گوید لا اقل سه نفر بوده اند. و همان ها او را با کارد کشتند. 
حالا کسانی مثل میرزا مانی سر از گور در آورده و میگویند قاتلین مزدوران جمهوری اسلامی بوده اند...آخر کدام عاقلی قبول می کند که فرخزاد مهمان انقلابی داشته باشد؟اصلا باکدام انقلابی ها رفت و آمد داشته؟او که منزجر از انقلاب و مذهب مردم بود؟
دو چیز همیشه بی انتهاست:
کائنات و حماقت انسان




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، شعر، نکات پند آموز، موسیقی، رسانه، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : فریدون، فرخزاد، قتل، جمهوری اسلامی، انقلاب، لس آنجلس، کلن، آلمان،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic