درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك




برای هیچ به پوچی اندیشیدن شاید نو به نظر آید، برای بی صدا به عمق هیاهو رفتن شاید ابتکار باشد و برای فرار از یکنواختی شاید هر کاری کردن ذهنت را آرام کند اما شاید همین بیهوده رفتن ریسمان زندگی را از دستان سست شده ات بگیرد جوری که دیگر...
دیگر نتوانی آن را باز پس گیری...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : یکنواختی، پوچ، عمق، ذهن، ریسمان،
لینک های مرتبط :


شنبه 16 دی 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
خانه سالمندان

و بعد جایی می رسد که ذهن خسته می شود  از این همه بال و پر زدن وبعد قلب و بعد روح.
و بعد می خواهی بنشینی و حرف بزنی و دیگر حرفت نمی آید. روحت بغض کرده است.
تقویم هم خسته می شود از شمارش روز هایی که حرف برای گفتن بود و نشد.
گاه دلم تنگ می شود، آن روز ها که سخن فقط از جوانی ظاهر آدم هاست، خانه سالمندان بهترین گریز است.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، نکات پند آموز، فرهنگ و جامعه، 
برچسب ها : ذهن، قلب، روح، بغض،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
زمانی که قرار باشد همیشه محاکمه شوی آنوقت همه چیز به دوقسمت می شود: چیزهایی که در برابر انجامش مواخذه می شوی و چیز هایی که انگار نه انگار.
آنوقت دنیای تو هم دو قسمت می شود:
چیزهایی که باید در گودال ذهن دفن شوند و چیزهایی که مهم نیستند.
حالا دیگر بدی و خوبی مهم نیست... مهم آرامش است و آرامش نقطه برخورد خوبی، بدی، مخفی و آشکار است.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : ذهن، گودال، محاکمه، مخفی، آشکار، خوبی، بدی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()



صدای زمان در دو بر ثانیه ها اضطرابم را بیشتر می کند،تاکید اطرافیان بر عبور زود هنگام آن دستم را کند تر می کند،ذهنم پراکنده فکر می کند،شاید دلیلش همین باشد،باید به یک سو بروم...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : زمان، ثانیه، دست، ذهن، به یک سو،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 فروردین 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
لبخند

درست است که برخی آدم ها را با یک بشکه عسل هم نمی توان خورد اما طرز استفاده از زبان و شکل برخوردی که با دیگران دارم یکی از بزرگترین سرمایه هایی است که به خاطر دانستن چگونگی استفاده اش همیشه پیش خودم مغرور بوده ام. درست شبیه رام کردن یک اسب می ماند... و من این را خوب بلدم.
تمام تنهایی های ذهنی دیروزم پر بود از ژست های مشابه همین عکس...
چقدر این عکس به دیروز من شبیه است.




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : زبان، آداب معاشرت، ذهن، سرمایه، اسب، رام،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()
بدرقه

قبل از رفتنش هوشیار می شوم
در تاریکی به پلک های بسته اش خیره
انتظار بیدار باش ساعت ذهنم را آشفته می کند
بیدار می شود، نماز می خوانیم
به آرامی در  باز، بسته میشود و
و نگاهم تا پشت پنجره بدرقه ی راهش..




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : هوشیار، بیدار، رفتن، ساعت، در، پنجره، ذهن، بدرقه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 بهمن 1390 :: نویسنده : زری
نظرات ()

ذ هن خسته ام را به دور، دور ترها می سپارم 
تا از دیار خستگی باز هم سوغاتی به پیش کش بیاورم 
تنها باور تسکین دهنده ی رویای آبیم
صدای پرنده ایست که همگام با طلوع صبح
روح در هم تنیده ام را به پرواز در می آورد 
و مرا باز به آسمانی ها ،زیبایی ها می رساند




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، شعر، 
برچسب ها : ذهن، خسته، سوغات، آبی، پرنده، طلوع،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : زری
نظرات ()
 

و این درست شبیه جایی میان كوچه های ذهن است .كوچه ای كه هیچگاه جرات نكرده ام تنها در آن پا بگذارم.





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : ذهن، کوچه، باغ،
لینک های مرتبط :


جمعه 22 خرداد 1388 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic