درباره وبلاگ


.
مردها بی قاعده در دردند...

مدیر وبلاگ : محمد مهدی دادجو
نظرسنجی
آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





آیا نوشته های ماهی قرمز کوچک ارزش زمانی را که در این وبلاگ صرف کردید داشت؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Click Here to Search This Site

Free SEO Tools

Free SEO Tools

ماهی قرمز كوچك








می نوازم آرام آهنگ رویای خویش
می کند آرام همچون نوازش امواج بر ساحل
موسیقی خواب های دیرینه ام...




نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، موسیقی، 
برچسب ها : پیانو، موسیقی، رویا، خواب،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : زری
نظرات ()
و ذهن چه خلاقیت عجیبی دارد برای ساختن معجونی از هرچه که دلش می خواهد و تو نمی دانی خوابی که دیده ای رویا بوده یا کابوس...



نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : خواب، رویا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

آنوقت ها که دلم بی قرار می شود....یک زن میان پنجره تکرار می شود

گویی که در اواسط رویای خسته ام....در امتداد قاب پنجره بیدارمی شود

تکرار





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، شعر، عاشقانه ها، 
برچسب ها : رویا، تکرار، زن، پنجره، پنجره رویایی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

نوشته هایم را به خاطرات می سپارم

خاطراتم را به دل نوشته ها

به شیرینی یک رویا، به سادگی یک لبخند

لبخندی که گذشته را تداعی میکند

عشق را یادآور میشود

وقتی از دور خندیدی، وقتی از دور دست تکان داددم

دست تکان دادم و باز هم تو خندیدی

و می خندی...

به شیرینی یک پیاده روی در ظهری داغ

به باز کردن شیر آبی برای یک سرفه ی کوچک

آری خاطراتم را به دل نوشته ها می سپارم به عمق نگاهت هنگام خداحافظی

و چقدر زیبا میشود لرزش

دستانم هنگام خداحافظی و چه زیباتر لبخنده...لبخند





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، گذشته، لبخند، رویا،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : زری
نظرات ()

درست میان نوشته های مرد بود که ماه میان پنجره نمایان شد.نیمی از صفحه را نوشته پر کرده بود و نیمه ی دیگر را مهتاب. و درست همان لحظه ماجرا تکرار شد.درست پشت سرش، میان درگاه اتاق، میان تاریکی و روشنی رویایی پا به مرز حقیقت گذاشت.

مخلوطی از بوی قهوه و سیگار اتاق را پر کرد. کسی گامی برداشت. همه چیز حقیقت داشت. رویای مرد تجسمی واقعی یافته بود...

چقدر شیرین...و بعد چقدر تلخ...همه چیز واقعیت داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها : رویا، ماه، مهتاب، قهوه، سیگار،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

با تو که هستم گیج می شوم، مرز رویا و حقیقت را گم میکنم. درست مثل غریقی می شوم که فرو می رود و بیرون می آید. با تو که هستم مرز شب و روزم را دیگر لمس نمی کنم انگار جایی هست که می توانم به هر دو سرک بکشم و این است که مرا گیج می کند.

بودنت را دوست دارم





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : رویا، مرز، مرز رویا،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

و نمی دانم میان چندمین رویایم بود که دیگر خوابم نبرد.

تا چند دقیقه بعد هم هنوز میان خواب و بیداری بودم .آنقدر معلق بودم که نفهمم کدامیک بر دیگری می چربند.

تنها چیزی که توانستم بفهمم،تشنگی بود و تشنگی.

کلنجار رفتن فایده نداشت.از جایم بلند شدم و ظرف آب را برداشتم.آنقدر خوردم که معده ام درد گرفت...و بعد دوباره چشم هایم را بستم.

عادت همیشگی ام بود. میان خواب که تشنه ام می شود، رویا ها و کابوس ها، دیگر امانم نمی دهند. درست مثل پشه های شب های تابستان.

چشم هایم را بستم و میان رویا لغزیدم. نمی دانم چرا هنوز تشنه ام. بلند می شوم و دوباره می نوشم. به اندازه ی قبل...و این حلقه تنها زمانی تمام میشود که صبح شده باشد و من واقعا بیدار...





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، عاشقانه ها، 
برچسب ها : تشنگی، شب، کابوس، رویا، خواب،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 مرداد 1389 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()

برای لحظه ای درب اتاق باز و بسته شد.صدای پایی آمد اما هیچ كس نبود.چند لحظه كه گذشت درست گوشه ی اتاق صدای زق زق تخت بلند شد.

با خودم گفتم شاید اشتباهی شده باشد.آخر به جز من كه در این اتاق نشسته ام و مینویسم كه كس دیگری نیست.شاید هم فكر كرده ام.آخر گاه و بیگاه آنقدر میان فكر های زنده ام غرق می شوم كه دیگر خودم هم نمی توانم میان دو حقیقت تمایزی قایل شوم.

حق با كدامین حقیقت بود؟حقیقت ذهنم یا حقیقت اتاق؟

فكر میان فكر!چه شكل ساكت و جذابی!درست شبیه آن شب كه برای چندمین بار میان خواب هایم خوابی دیدم و آن زمان كه بیدار شدم هیچ ندانستم كه از كدام یكی زودتر فارغ شده ام؛از رویای مولود؟یا از رویای مولد؟

اصلا كدامیك مولود بود و كدام یك مولد؟نمی دانم.شاید خوابی بود كه هر دو سمت آن رو به بیداری بود و یا شاید بیداری كه هر دو سویش به رویا می رسید!

همه چیز به سان دایره ای می ماند كه نمی شود فهمید كدام نقطه ابتدای مسیر دوار حقیقت است.

به صفحه كه نگاه می كنم سفید سفید است.پس نوشته ام چه شد؟

این یكی شاید زیاد مهم نباشد.این بار صفحه از هر جایی كه شروع شود،باز هم حرفی برای گفتن پیدا میشود.

چشم هایم سنگین شده اند.شاید رویایی میان خواب باشد...یا خوابی میان رویا.فكری میان خواب یا خوابی میان ...

ساعت زنگ میزند.

زنگ میزند و نمی دانم كه بیدار شده ام یا به خواب رفته ام.

صفحه همچنان سفید است و سردرگمی شیرینی،وجودم را پر كرده است.





نوع مطلب : کاغذ پاره های من، 
برچسب ها : خواب، رویا، سردرگمی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 مهر 1388 :: نویسنده : محمد مهدی دادجو
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic